نتايج نظرسنجي و تشكر از تمامي همراهان بزرگوار
با تشكر از تمامي دوستان وبلاگ نويس و خوانندگان وبلاگ براي شركت در نظرسنجي و رهنمود ها و پيشنهاد هاي شما عزيزان در زمينه ادامه فعاليت وبلاگ و فيلترينگ پياپي.
با اجماع نظرات شما همراهان تصميم بر فعاليت در وبلاگ انوشه كه اولين وبلاگ اينجانب مي باشد، شد.
از اين پس فقط در اينجا خواهم نوشت به كمك شما همراهان هميشگي:
و ما همچنان فيلتر مي شويم….
دوستان و همراهان دوست داشتني من وبلاگ من باز هم فيلتر شد
انگار راه فيلتر از انوشه مي گذرد
آدرس جديد وبلاگ من : www.Anoosheh3.WordPress.Com
آقايان اصولگرا، كلاه بالاتر!!!
اي بابا بي خيال كلاه پايين، مي ترسم يا كلاه را باد ببره بگين ما برداشتيم و بعد از گوساله و بزغاله و محارب و منافق ، دزد هم بشيم يا اينكه از بس كلاه رو گذاشتين بالا ، كلاهتون نقش بر زمين بشه.
خدايا شكر كه نمرديم و معني شايسته سالاري رو فهميديم.
اختصاصی جرس /سعيد عسگر ، ضارب ” سعید حجاریان ” رئیس امور ایثارگران بسیج شد.جنبش راه سبز (جرس) سعید عسگرضارب “سعید حجاریان” مشاور سید محمد خاتمی در دولت اصلاحات، اخبرا رییس امور ایثارگران بسیج واقع در خیابان سمیه در مرکز تهران شده است.
یک منبع موثق در گفتگو با جرس با اعلام این خبر افزود: پدر سعید عسگر هم به تازگی به ریاست اداره آموزش و پرورش شهر ری رسیده است.
گفتنی است که سعید عسگر به عنوان ضارب « سعید حجاریان » در اسفند 1378دستگیر شد وی در زمان ترور بیست سال داشت و دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه آزاد اسلامی تهران جنوب بود. وی در دادگاهی که به این منظور برگزار شد به ۱۵ سال زندان محکوم شد،اما پس از مدت کوتاهی از زندان آزاد شد.
سعید عسگر خرداد ۱۳۸۲ رهبری ۲۵۰ نفر لباس شخصی را بر عهده داشت که به خوابگاه شهید همت (طرشت) دانشگاه علامه طباطبایی حمله ور شدند.
سعيد عسگر، چه نام آشنايي، نميدونم شايد درج خبر اشتباهه و به جاي امور ايثارگران بايد مي نوشتند امور تروريستان. حيف شد با اين حساب احتمالا اگر خفاش شب زنده بود مي شد، رييس جمهور.
ملت شهيد پرور با اين انتخاب دريافتند كه آقازادگان كلاه و عمامه بالاتر و ملت شهيد پرور ، دستها بالا.
و يا ضارب كل مضروب. خدا به ما رحم كند. از اين كه شلخته مي نويسم مرا عفو كنيد. شلخته مي نويسم زيرا افكارم شلخته و به هم ريخته است. اي بابا ، مگه من كجا زندگي ميكنم كه مشاور رئيس جمهور يه مملكت روي ويلچر و گوشه زندان باشه و تروريستي كه عملش در هيچ قاموسي نمي گنجد تكيه بر صندلي رياست بزند.
آقا، اماما ، يا صاحب الزمان، بابا تورو خدا بيا.
در جواب خيلي ها كه ميگن چه گيري دادين كه امام زمان در ايران ظهور كنه من ميگم آره، بايد در اينجا ظهور كنه، آخه كجاي دنيا مثل اينجاست؟
مدفعان خون ندا، فيلم ساختن شما را باور كنم يا رياست سعيد عسگرتان را.همه به ياد داريم كه چند وقت پيش آقاي مهدي طوسي از پيش قراولان نظام ولايي چه ها نگفت و چه ها نكرد در فلسفه اينكه :
طوسي: قتل آقاسلطان در راستاي تئوري “اصلاحات خون ميخواهد ” صورت گرفت
طوسي اظهار داشت: حوادث بعد از انتخابات بعضاً شامل حوادث تلخي بود كه قتل خانم ندا آقاسلطان را شايد بتوان يكي از تلخ ترين اين حوادث ناميد؛ حادثهاي كه فيلم آن تنها لحظاتي پس از وقوع به صورت گسترده در شبكه جهاني اينترنت منتشر شد و از يك سو موجب تالم خاطر شديد همه ايرانيان در سراسر جهان شد و از سوي ديگر به ابزاري جهت بهرهبرداري سوء بيگانگان مبدل شد.
طوسي افزود: مسئلهاي كه پس از مرگ اين دختر جوان همچنان ذهن بسياري از اقشار جامعه را درگير كرده، چگونگي و چرايي وقوع اين حادثه است و سوال مهمتر آنكه چه افراد يا گروههايي و با چه اهدافي بر روي خون پاك اين هموطن موجسواري كرده و از آن ذي نفع شدند؟
و در ادامه به ياد آوري ترور سعيد حجاريان پرداخت:
دبير سياسي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل افزود:تا بدينجاي كار شايد اين نكته در ذهن متبادر شود كه عدهاي كه بازيگردان اصلي مناسبات و ناآراميها بودند، چندان هم علاقهاي به عناصر نمادين و ميداني خود ندارند كه اينگونه جهت ترور شخصيتهاي خود برنامهريزي ميكنند، كما اينكه سعيد حجاريان كه از او به عنوان جانباز اصلاحات ياد ميكنند، توسط سعيد عسگر ترور شد و بر هيچ كسي پوشيده نبود كه سعيد عسگر مسئول ستاد ميرحسين موسوي در منطقه ري تهران بزرگ بود و حجاريان به دستور يك نيروي خودي از جبهه دوم خرداد و توسط يك نيروي خودي مجروح گشت.
آخه من بدبخت چقدر بايد به خودم بگم : اين چيزا رو باور كن، حقيقت رو نفهم ،اين چيزا رو باور كن، حقيقت رو نفهم ،اين چيزا رو باور كن، حقيقت رو نفهم .
اين شده مشق هر روز من تا تاب زندگي كردن در اين مملكت را داشته باشم.
جناب آقاي سعيد طوسي ، پرچمدار فعالان دانشجويي، اين سخنان شما را چگونه در كنار عملكرد برادران ولايتي شما قرار دهم:
دبیر سیاسی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل با اشاره به شهادت مروه الشربینی، گفت: همانها كه ندا آقا سلطان را به قتل رسانده و از آن چماقی بر سر دولت ایران ساختند، در مقابل شهادت مظلومانه بانوی مصری در آلمان سكوت پیشه كردهاند .
به گزارش خبرنگار سرویس بینالملل خبرگزاری زنان ” ایونا” ، مهدی طوسی دبیر سیاسی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل با اشاره به شهادت مروه الشربینی بانوی محجبه مصری در دادگاه آلمان، گفت: انتشار این خبر باعث شد قلب بسیاری از انسانها به خصوص هموطنانمان در قبال شهادت این بانوی باردار جریحهدار شود .
مهدي ها ، طوسي ها ، دوست هاي مخالف من، كه گهگاه دستم براي حذف ناسزاهايتان در تارنماي خود ميلرزد، چشمتان را باز كنيد، ببينيد كه پا در جا پاي خونين مي گذاريد.
در اين رابطه:
مهدي طوسي در رابطه با قتل ندا آقاسلطان
اظهارات مهدي طوسي در ديدار با رهبر جمهوري اسلامي
مهدی طوسی: قاتلان ندا آقا سلطان در مقابل شهادت بانوی مصری سكوت پیشه كردهاند
بس نالهها كردم، به امیدی، كه رحم آری
دوستي مخالف امروز از باب زنده باد مخالف من تماسي با ما حاصل كرد و وارد فاز كُركُري خواندن شد.
گفت خدايي حال كردي مردم اومدند روي شما بزغاله ها و گوساله ها را كم كردند و اين نيروهاي بسيجي و انتظامي اگر بر سر بي رحمي بودند آنچنان با شما عده قليل برخورد مي كردند كه مگو و مپرس.
گفتم اي بر قبر پدرشان نور ببارد و به زودي بر قبر خودشان كه اين قدر صفت رحمانيت در اينان موج مي زند.
و خدايي حق با دوست مخالف من بود كه باز از آن تلنگرهاي آسماني به من زد و مرا راهنمايي كرد گفتم با شما دوستان همراه سيري بر هشت ماه گذشته كنيم تا مبادا رحمانيت اين برادران را از ياد ببريم.
داستان از 25 خرداد شروع شد كه ما شورش كرديم و اغتشاش، از در نصيحت بر آمدند و اينگونه:
25 خرداد
نماز جمعه
روز قدس
13 آبان
16 آذر
روز عاشور
يوم الله 22 بهمن
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
,در آستانه بيست و دوم بهمن براي دلاوران سبز
با همين ديدگان اشك آلود ،
از همين روزن گشوده به دود ،
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم ،
به بهاري كه مي رسد از راه ،
چند روز دگر به ساز و سرود .
ما كه دل هاي مان زمستان است ،
ما كه خورشيدمان نمي خندد،
ما كه باغ و بهارمان پژمرد ،
ما كه پاي اميدمان فرسود ،
ما كه در پيش چشم مان رقصيد ،
اين همه دود زير چرخ كبود ،
سر راه شكوفه هاي بهار
گريه سر مي دهيم با دل شاد
گريه شوق ، با تمام وجود !
سال ها مي رود كه از اين دشت
بوي گل يا پرنده اي نگذشت
ماه، ديگر دريچه اي نگشود
مهر ، ديگر تبسمي ننمود .
اهرمن مي گذشت و هر قدمش ،
ضربه هول و مرگ و وحشت بود !
بانگ مهميزهاي آتش ريز
رقص شمشيرهاي خون آلود !
اژدها مي گذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب مي فرمود .
وز نفس هاي تند زهرآگين ،
باد ، همرنگ شعله بر مي خاست،
دود بر روي دود مي افزود .
هرگز از ياد دشت بان نرود
آنچه را اژدها فكند و ربود
اشك در چشم برگ ها نگذاشت
مرگ نيلوفران ساحل رود .
دشمني ، كرد با جهان پيوند
دوستي ، گفت با زمين بدرود …
شايد اي خستگان وحشت دشت !
شايد اي ماندگان ظلمت شب !
در بهاري كه مي رسد از راه ،
گل خورشيد آرزوهامان ،
سر زد از لاي ابرهاي حسود .
شايد اكنون كبوتران اميد ،
بال در بال آمدند فرود …
پيش پاي سحر بيفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !
فريدون مشيري
ياهو مسنجر پايه هاي ابرقدرت منطقه را ميلرزاند!!!
دكتر محمود احمدي نژاد در تازه ترين فرمايش تيزبينانه خود در صدا و سيماي ميلي فرمودند :
تموم شده اون دوران ما از يه مرحله ايي عبور كرديم ،ايران بزرگترين قدرت منطقه است و چون در منطقه بزرگترين قدرته , پس قدرت اول دنياست.
با خودم فكر كردم و از ته دل آهي كشيدم كه طاقت از آسمان ستاند و زمين را بسوخت از بس كه آه من سوزان بود. دلم به حال كشورهاي حاشيه به چند دليل بسوخت :
نخست اينكه خاك بر سر منطقه اي كه ما ابرقدرتش باشيم.
دوم آنكه كشورهايي كه از ما ضعيف تر هستند ديگر بايد چه وضع اسفباري داشته باشند.
سوم كه بيشتر از همه دلم را سوزاند اين بود كه دلم براي حكام ديگر سرزمين ها بسوخت، از آنجا كه ابر قدرت منطقه از ياهو مسنجر هراسان است و گاه و بيگاه ديواري كوتاه تر از آن پيدا نمي كند و مشت پوشالي خود را بر سر ياهو مسنجر فرود مي آورد و پس چگونه ديگر حكام روز خود را شب مي كنند.
و بي خبر از اينكه برخي از محاربان بزغاله، گوساله و سانديس نديده از اين راه وارد مسنجر ميشوند:
Messenger>>>>connection perferences>>>>Enable Http Proxy
و شعر زيبايي كه خود در همين زمينه سرودم:
كه فيلتر كي اثر ميكرد بر مسنجر گمانم كه يا هو گفت،مسنجر
توضيح: اشكال از شعر من نگيريد كه مشكل از وزن خواني خودتان است و مفهوم شعر اين مي باشد كه احتمالا شركت ياهو از فرقه همان دراويش گناباديست و با گفتن همان اسم رمز ياهو ، فيلترينگ را بر خود بي اثر ميكند.
اما طبق برخي از خبرهاي واصله، گمان مي رود كه اين فيلترينگ به دستور نهاد امر به معروف و نهي از منكر صورت گرفته و براي مبارزه با فحشا و نشر اكاذيب كه مصداق بارز آن دربرخي شكلك هاي ياهو مسنجر وجود دارد.
در پي موشكافي برخي از اين شكلك ها به نتايج ذيل رسيديم:
شكلك 1 : اين دسته شكلك ها به طور مشخص خلاف موازين اسلام ميباشد.البته استفاده آن براي محارم خود اشكالي ندارد ولي بهتر است كه استفاده نشود.
شكلك 2: تداعي كننده هاله نور است و اين از همان مواضع دروغين صهيونيست ها مي باشد.
شكلك 3: بر افراشتن پرچم آمريكاي جهان خوار بر هر مسلماني حرام و گناه كبيره محسوب مي شود
شكلك 4: شامل دسته اي از شكلك ها ميشود كه مخصوص منافقين كوردل است كه با استفاده از رنگ سبز در پي انقلاب مخملي مي باشند و از دم حرام است و حكمش همانند اخلال در ترافيك همان محاربه مي باشد.
شكلك 5: از اين شكلك گوساله به عنوان اسم رمز آشوب بين اغتشاشگران استفاده مي شود .
شكلك 6: در استفاده از اين شكلك بسيار سفارش شده زيرا همان طور كه ميبينيد تداعي كننده اقامه نماز ميباشد.
و در محمود نامه اين چنين آمده است:
و همانا ما شما را رستگار ميكنيم چه بخواهيد و چه نخواهيد.
و باز هم فيلتر شدم…
آغازي شيرين تر نديدم و اينگونه شرح درد مي كنم:
حرفهاي ما هنوز نا تمام
تا نگاه مي كني ، وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان چقدر زود دير مي شود
و باز فيلتر شديم ولي هنوز زنده و پرنشاط و چه بسا استوارتر از قبل.
براي خودم جالب بود كه صبح جمعه را اينگونه آغاز كردم كه يكي از دوستام sms داد كه “بازم فيلترت كردند” و من فقط خنديدم و با خود گفتم ما را فيلتر كنيد ما استوار تر ميشويم. جالب تر اينكه چرا بايد فيلتر شوم و مگر با فيلتر شدن من سكوت مي كنم:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
به هر حال با كلي كلنجار تونستم وبلاگ رو به روز كنم و به تمامي دوستان هميشه همراه عرض كنم به زودي وبلاگ جديدي راه اندازي مي كنم و اين مستاجر خوشبخت باز هم اسباب كشي مي كند. از اين جهت خود را خوشبخت مي خوانم كه يكي از دوستانم اين روز ها گفت :
“محارب و گوساله و بزغاله بودن هم عالمي دارد و چه افتخار بزرگيست و همين بس كه نشانه اي از اين ها بزرگ تر، براي سبز بودن نيست و تنها بدي آن اين است كه اين حوالي از سانديس خبري نيست و ما همچنان آب نوش جان مي كنيم”.
ما نيز به فيلترينگ دوباره وبلاگمان افتخار مي كنيم و اين نيز برگ سبزي شد در صفحه خاطرات ما.
در پايان چند كلامي دارم با مدعيان آزادي مطلق در ايران.
در فصل بهار، با ما مستيز
آخر گذشت آب از سر من
مقصد از بهار ، همين بهمن ماه به ياد ماندني است و ما در اين بهار سرد و سبز فرياد بر خواهيم آورد كه :
جمهوري اسلامي آزاد بايد گردد
معراج مردان، بر سر دار است.
گفت آن يار كزو گشت سر ِ دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
دوستي گفت:
-ديديم كه بي گناهان نيز سرشان بالاي دار مي رود!
در جواب به او گفتم:
-بي گناه نبودند، با شه ايران سخن گفتن ز آزادي خطاست.
در جواب گفت:
-كار ايران با خداست.
چگونه به اين راحتي سخن از كشتن به ميان مي آورند، مگر چه لذتي در اين كار است كه آقايان در هر تريبوني آن را تكريم ميكنند و با چنين لذتي از آن سخن مي گويند.اينان كه داعيه پيروي از پيامبر اسلام را دارند ، آيا به ياد نمي آورند كه آن بزرگ حتي جنگ با مشركين را در اين ماه حرام دانستند و به ياد نمي آورند كه امير مومنان فرمودند:
لذتي كه در بخشش هست در انتقام نيست
و خداون در قرآن كريم اينگونه قصاص را بيان مي كند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ
ای کسانی که ايمان آورده ايد ، در باره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد :، آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد بايد که با خشنودی از پی ادای خونبها رود وآن را به وجهی نيکو بدو پردازد اين حکم ، تخفيف و رحمتی است از جانب پروردگارتان و هر که از آن سر باز زند ، بهره او عذابی است دردآور
شان نزول آیه :
عادت عرب جاهلى بر اين بود كه اگر كسى از قبيله آنها كشته مىشد، تصميم مىگرفتند تا آنجا كه قدرت دارند از قبيله قاتل بكشند، و اين فكر تا آنجا پيش رفته بود كه حاضر بودند به خاطر كشته شدن يك فرد، تمام طائفه قاتل را نابود كنند. آيه 178 نازل شد و حكم عادلانه قصاص را بيان كرد. اين حكم اسلامى، در واقع حد وسطى بود ميان دو حكم مختلف كه در آن زمان وجود داشت؛ بعضى قصاص را لازم مىدانستند و چيزى جز آن را مجاز نمىشمردند و بعضى تنها ديه را لازم مىشمردند، اسلام قصاص را در صورت عدم رضايت اولياى مقتول، و ديه را به هنگام رضايت طرفين قرار داد.
و در تفسير اين آيه مي آورند:
(يا ايهاالذين امنوا كتب عليكم القصاص في القتلي ):(اي كساني كه ايمان آورده ايد قصاص در جناياتي كه واقع مي شود بر شما واجب است )اين حكم مخصوص به مسلمانان مي باشد وقصاص عبارت است از پيگرد جنايتكاربراي حمايت از جامعه انساني در برابر اشرار و مجرمين ، (الحر بالحر و العبدبالعبد والانثي بالانثي ):(آزاد در برابر آزاد و برده در مقابل بنده و زن در مقابل زن )يعني نفس به نفس عين جنايتي را كه به او وارد كرده بر او وارد مي آورند، (فمن عفي له من اخيه شي ء):(پس اگر صاحب خون از برادرش (قاتل )گذشت كند)خواه عفو نسبت به تمام حق باشد يا بعض آن ، كما اينكه زماني كه اولياء دم متعددباشند و چند نفر از آنان از حق خود براي قاتل بگذرند، قصاص ملغي مي شود و ديه بر قرار مي گردد و به جاي ذكر قاتل كلمه برادر را آورده است تاحس محبت و رأفت وتحسين گذشت و عفو را بر انگيزد، (فاتباع بالمعروف واداء اليه باحسان ):(پس بر صاحب حق است كه قاتل را تعقيب كند و خونبها رااز او مطالبه نمايند به نحو پسنديده و برقاتل است كه خونبهايي را كه بدهكاراست به نيكي بپردازد)، واين حكم براي تحقق صفاي قلب بين دو طرف بوده ،لذاقصاص به ديه تبديل مي شود، چون در عفو لذتي است كه در انتقام نيست ،(ذلك تخفيف من ربكم و رحمه ):(اين مورد تخفيف و رحمتي از ناحيه پروردگارتان مي باشد) يعني حكم انتقال از قصاص به ديه بخاطر تخفيف به شماست و به همين جهت تغييرپذير نيست ، پس صاحب خون نمي تواند بعد از عفو، پشيمان شده و از قاتل قصاص نمايد، (فمن اعتدي بعد ذلك فله عذاب اليم ):(پس اگركسي بعد از عفو ،تجاوز كرده و قصد قصاص نمايد ،پس براي او عذابي دردناك خواهد بود) يعني اگر صاحب دم بخواهد پشيمان شود و بعد از عفو طلب قصاص كند ،آنوقت خود او هم متجاوز است وعذابي دردناك براي او خواهدبود.
و آيا اين شرح حال حاكمان بر ما نيست كه شباهت زيادي به آن اعراب پيدا كرده اند.ولي جوانان وطن ما چگونه قابل مقايسه با اينان مي باشند كه من حتي از مقايسه آنان شرم مي كنم. جواناني كه طراوت اين خاك را ميسر شده اند و سرمايه اي چنين را بدين زشتي پليدي از بين مي برند.
بی حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور كنيد كه پاسخ آيينه سنگ نيست
سوگند مي خورم به مرام پرندگان
در عرف ما، سزاي پريدن تفنگ نيست.
خداوند در قرآن در مورد حرمت محرم بسيار تاكيد مي كند و در چند جاي قرآن از آن ياد مي كند و پيامبر را از جنگ و خونريزي در اين ماه بر حذر مي دارد. حرمت امامزاده با متولی آن است چگونه خود حرمت اين ماه را مي شكنند و دم از حرمت شكني طرف مقابل مي زنند، آري اينان متوليان دروغيني هستند كه حرمت هيچ را نگه نمي دارند.
و در آيه 2 سوره مائده مي فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْيَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
ای کسانی که ايمان آورده ايد ، شعاير خدا و ماه حرام و قربانی را چه ، بدون قلاده و چه با قلاده حرمت مشکنيد و آزار آنان را که به طلب روزی و خشنودی پروردگارشان آهنگ بيت الحرام کرده اند ، روا مداريد و چون از احرام به در آمديد صيد کنيد و دشمنی با قومی که می خواهند شما را از مسجدالحرام باز دارند وادارتان نسازد که از حد خويش تجاوز کنيد ، و در نيکوکاری و پرهيز همکاری کنيد نه در گناه و تجاوز و از خدای بترسيد که او به سختی عقوبت می کند.
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَتو را از جنگ کردن در ماه حرام می پرسند بگو : جنگ کردن در آن ماه ، گناهی بزرگ است اما بازداشتن مردم از راه حق و کافر شدن به او و مسجدالحرام و بيرون راندن مردمش از آنجا در نزد خداوند گناهی بزرگ تر است ،و شرک از قتل بزرگ تر است آنها با شما می جنگند تا اگر بتوانند شمارا از دينتان بازگردانند از ميان شما آنها که از دين خود بازگردند و کافر بميرند ، اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند
بنابراين ، اگر آنان به مشركانى برسند كه آداب جاهليت را در زيارت خانه خدا انجام مى دهند، نسبت به آنان عصبانى نشده و آنان را به قتل نرسانند. زيرا در خانه امن الهى و در ماه حرام قرار دارند.
کم نگاهان فتنه ها انگيختند بنده حق را بدار آويختند
آشکارا بر تو پنهان وجود بازگو آخر گناه تو چه بود؟
دورترين نزديكان
به 12 بهمن نزديك مي شويم و مخالفان و موافقان ، خودآگاه و ناخودآگاه به ياد بازگشت آيت الله خميني به ايران مي افتند اما بيشترين چيزي كه مرا به فكر فرو مي برد همراهان آيت الله خميني است كه در مدت زماني كوتاه به دورترين نزديكان تبديل شدند و از اصحاب يمين فاصله گرفتند و با اصحاب شمال پيوستند. تا با اين حساب باقي ماندنشان در صفحه سياست به باد شمالي بند باشد.شايد كمتر كسي باشد كه اين عكس را نديده باشد عكسي كه به چندين روايت به نمايش در آمده است و هر چند زماني بعضي از شخصيتهاي در عكس حذف شده اند.
در يك زماني صادق قطب زاده مترجم امام خميني در عكس حذف شد و در مدتي بعد ابوالحسن بني صدر از اين عكس حذف گرديد. شخصيت هاي ديگري نيز در اين سفر به همراه آيت الله خميني بودند كه ديگر نامي از آنها برده نمي شود در اين مطلب قصد دارم به سرگذشت برخي همراهان و همسفران امام خميني بپردازم.
ابوالحسن بني صدر
ابوالحسن بني صدر متولد فروردين ماه سال 1312 در باغچه همدان.وي داراي تحصيلات اقتصاد و حقوق بود. بني صدر در خلال مبارزه با رژيم شاهنشاهي دو بار به زندان افتاد و پس از مجروح شدن در قيام خرداد سال 42 به فرانسه عزيمت كرد و در دانشگاه سوربون دكتراي خود را اخذ كرد و در آنجا مشغول به تدريس شد.وي در هنگام ورود امام خميني به پاريس، به استقبال امام رفت و رابطه او با امام نزديك تر شد و در هنگام بازگشت آيت الله خميني يكي از همراهان او بود و به نقل از برخي انقلابيون كرايه پرواز ايرفرانس از طريق چك بلا محل بني صدر تامين شده بود.
بني صدر پس از انقلاب به دليل نداشتن حزب و عقبه سياسي از جايگاه محكمي برخوردار نشد.وي ابتدا به سمت معاونت وزارت اقتصاد و دارايي و سپس به سمت وزير همين وزارت خانه منصوب شد و پس ماجرا و بحران 444 روزه گروگان گيري و استعفا مهندس بازرگان ، در انتخابات بهمن ماه 58 با كسب 11 ميليون راي و 76 درصد آرا از 9 رقيب خود پيشي گرفت و به رياست جمهوري رسيد.هر چه از رياست جمهوري او مي گذشت قدرت او كمتر مي شد تا جايي كه نخستین انتخابات مجلس پس از انقلاب در روز ۲۴ اسفند ۵۸ (و دور دوم آن ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹) در میان اتهاماتی مبنی بر وجود تقلب در آن، برگزار شد. با اعلام نتایج رسمی انتخابات، نامزدهای حزب جمهوری اسلامی، ۱۳۰ کرسی از مجموع ۲۴۱ کرسی را از آن خود نمودند و نامزدهای مورد حمایت بنیصدر نیز تعدادی اندک از کرسیها را تصاحب کردند.
مجلس شورای اسلامی که اکثریت آنرا اعضای حزب جمهوری اسلامی تشکیل میداد، کاندیداهای بنیصدر را برای احراز پست نخستوزیری نپذیرفت این کشمکش حدود یک ماه ادامه یافت و حتی نخست وزیری مصطفی میرسلیم از اعضای حزب جمهوری نیز مورد موافقت مجلس قرار نگرفت. حزب جمهوری، محمدعلی رجایی را معرفی نمود و بر آن پافشاری میکرد.بنیصدر سرانجام از روی اکراه و تحت فشارها، رجایی را که مورد تایید او نبود در مرداد ۱۳۵۹ به سمت نخست وزیری دولت خویش انتخاب کرد و مدت کوتاهی پس از عدم قبول بنی صدر در پذیرفتن نامزدهای منتخب رجایی برای کابینه دولت، روابط ایندو به تیرگی و ناسازگاری گرایید.
مدتي بعد و پس از شروع جنگ ايران و عراق بني صدر نامه خطاب به امام خميني وزیران کابینه نخست وزیر را که بیکفایت خطاب کرده بود، تهدیدی بزرگ تر از تجاوز عراق به خاک کشور خواند. وی همچنین در این نامه از نادیده گرفتن هشدارهایش درمورد وخیمتر شدن اوضاع اقتصادی و پافشاریهایش مبنی بر نیاز به سازماندهی مجدد نیروهای مسلح، گله کرد. این نامه و همچنین مخالفتهای او در گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا در تهران، خشم مجلس وقت را بر انگیخت.و در نهايت در تاریخ مجلس شورای اسلامی با اکثریت ۱۷۷ نفر رأی بر عدم کفایت بنیصدر داد. حکم مجلس یک روز بعد به امضای آيت الله خمینی که پیش از آن از همراهی بنیصدر با مجاهدین خلق برآشفته بود، رسید و دستور بازداشت او توسط خمینی به اتهام خیانت و توطئه علیه نظام صادر شد.
ابراهيم يزدي
دکتر ابراهیم یزدی در مهر ماه 1310 در شهر قزوین به دنیا آمد. جريان نهضت ملي شدن نفت به رهبري دكتر مصدق، دانشگاه تهران به يكي از سنگرهاي استوار مبارزات ملي تبديل گرديد.در شهريور ١٣٣٢ هنگاني كه بعد از كودتاي ننگين ٢٨ مرداد نهضت مقاومت ملي تشكيل شد، دكتر يزدي همكاري خود را با نهضت مقاومت از كميته ي دانشگاه آغاز كرد و علاوه بر عضويت در كميته ي دانشگاه، رابط آن كميته با كميته ي مركزي شد و همزمان به همراه مهندس عزت الله سحابي در كميته انتشارات كه مسوول انتشارات نهضت مقاومت مل ي و روزنامه ي راه مصدق بود و زيرنظر شادروان مهندس بازرگان قرار داشت فعاليت مي كرد . فعاليت و همكاري يزدي در نهضت مقاومت مل ي تا سال ١٣٣٩ ادامه يافت .در طي اين مدت وي در كميته هاي سياسي شهرستان ها و مركزي عضويت داشت و از نزديك با رهبران و فعالان ملي در تهران وشهرستان ها از جمله آيت الله حاج سيد رضا زنجان ي ، آيت الله مير سيد علي قمي صدرالحفاظ ي ، مهن دس معظمي، مهندس بازرگان، دكترسحابي، آيت الله طالقاني، عباس رادنيا ، رحيم عطايي ، آيت الله حاج سيد ضيا ءالدين حاج سيد جواد ي ، آيت الله انگجي، استاد محمد تقيشريعتي، دكتر علي شريعتي ، طاهر احمدزاده ، آسايش و … همكاري داشت .
او در سال ١٣٤١ با همكاري دكتر علي شريعتي ، دكتر چمران، صادققطب زاده، پرويز امين و برخي فعالان ديگر، شاخه ي نهضت آ زادي ايران در خارج از كشور را بنيان گذاري كرد . از سال ١٣٤٤ او و جمعي از مبارزان ملي و ا سلامي از جمله دكتر چمران اولين پايگاهآموزش جنگ هاي چريكي و سازماندهي مخفي را در مصر تشكيل دادند كه بعدها به جنوب لبنان منتقل گرديد . از سال ١٣٥٠ تا ١٣٥٧ و در آستانه انقلاب، ماهنامه ي پيام مجاهد ارگان نهضت آزادي خارج از كشو ر زير نظر مستقيم دكتر يزدي و يك هيات تحريريه به طور مرتب منتشر مي شد.
او در سال ١٣٥١ رسما و كتبا بهسمت نماينده ويژه آيت الله خميني در خارج از كشور به اجازه ي دريافت وجوه شرعي و هزينه كردن بخشي از آن منصوب شد و در همان سال ( ١٣٥٥ ) از طرف جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بش ر معرفي گرديد . در همين سال دادستان ارتش پرونده اي عليه او تشكيل داد و او را به دادگاه نظامي احضار كرد و سپس ساواك دستور بازداشت او ر ا به تمام پاسگاه هاي مرزي ايران صادر نمود . علاوه بر اين، از پليس و نيروهاي امنيتي كشورهاي همسايه درخواست شد كه به محض ورود به اين كشورها او را دستگير كنند و به ايران تحويل دهند. در مهر ماه ١٣٥٧ دكتر يزدي بنا به درخواست آيت الله خميني كه عازم خروج از عراق شده بودند، به عراق رفت و چون اجازه ي ورود آن ها را به كويت ندادند، امام با پذيرفتن پيشنهاد دكتر يزدي به پاريس و نوفل لوشاتو رفتند . در طي اقامت ايشان در فرانسه دكتر يزدي از نزديك ترين مشاوران رهبر فقيد انقلاب بود. در جريان انقلاب از جانب رهبر فقيد انقلاب به عضويت شوراي انقلاب منصوب شد و بعد از تشكيل دولت موقت در ١٥ بهمن ١٣٥٧ معاون نخست وزير در امور انقلاب و سپس وزير امور خارجه گرديد .
یزدی روز دوشنبه هفتم دیماه امسال , فردای عاشورای خونین تهران در ساعت سه صبح در منزل خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
صادق قطب زاده
صادق قطب زاده بهمن سال 1315 در تهران به دنيا آمد. از دوران نوجواني زماني كه در مدرسه دارالفنون مشغول تحصيل بود وارد فعاليتهاي سياسي شد. در اين زمان، او هفده سال داشت و اندكي از كودتاي 28 مرداد 1332 گذشته بود كه به جبهه ملي پيوست.در سال 1337، قطبزاده در سن 22 سالگي براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت و از همان آغاز كار با دانشجويان به فعاليت سياسي پرداخت.
وي در شهريور 1339، همزمان با تجديد فعاليت جبهه ملي دوم به همراه هفده نفر از دانشجويان ايراني طرفدار اين تشكل در برابر ساختمان سازمان ملل در نيويورك تظاهراتي عليه شاه ترتيب داد. همچنين او در دي ماه همان سال، در مراسم جشني كه از سوي اردشير زاهدي، سفير وقت ايران در آمريكا و شهناز پهلوي، در هتل «استتلر» واشنگتن برگزار شده بود، سخنراني تندي عليه نظام شاهنشاهي كرد كه موجب زد و خورد شديدي بين هواداران شاه و قطبزاده و دوستانش و سرانجام دستگيري آنها شد. قطبزاده در اين درگيري، زاهدي را مضروب كرد. اين مسئله براي عوامل رژيم گران تمام شد به همين خاطر با توجه به توصيههايي كه صورت گرفت، حكم اخراج قطبزاده با گرفتن پاسپورت او در سال 1341 صادر شد. به دنبال اخراج وي از آمريكا، قطبزاده پي در پي به كشورهاي آسيايي و خاورميانه و آفريقا مسافرت ميكرد.
قطبزاده، مؤسس نهضت آزادي در واشنگتن بود.ساواك همواره به دنيال او بود و حتي يك بار در سال 1353، برادر او را در ايران دستگير كردند و به مدت شش ماه در زندان گروگان نگه داشتند تا او خود را به ساواك معرفي كند اما اين كار بينتيجه بود.در سال 1969 ساواك، شخصي به نام «بوليك خان» را مأمور ميكند كه دست به ترور قطبزاده بزند كه اين نقشه در فرانسه فاش شد.وي پس از قيام 15 خرداد 1342 و تبعيد امام خميني به تركيه، فعاليت زيادي كرد تا امام را از تركيه به عراق انتقال دهند. در سال 1343به همراه چند تن از دوستانش به خاورميانه عربي رفت و در آنجا مقدمات مبارزه مسلحانه عليه رژيم ايران را فراهم آورد.
زماني كه امام در پاريس به سر ميبرد. قطبزاده تلاش كرد كه نظر ايشان را براي اقامت در ايتاليا جلب كند و حتي در اين زمينه با حزب كمونيست ايتاليا نيز گفتوگوهايي را داشت اما نتيجهاي نگرفت.وي در حين بازگشت امام به ميهن، همسفر پرواز انقلاب شد و مدتي بعد به عضويت شوراي انقلاب درآمد.ر 23 تير ماه 1358 سازمان راديو ـ تلويزيون دولتى (صداوسيما) داراى يك شوراى عالى مركب از محمد موسوى، محمد خاتمى، صادق قطبزاده (مديرعامل)، عبدالرحيم گواهى و ابراهيم پيراينده شد.كمي بعد، بهزاد نبوي، علي لاريجاني، حسن روحاني و سيدرضا زوارهاي نيز به عضويت آن درآمدند و با رأي همين شوراي سرپرستي در سال 1358، صادق قطبزاده به عنوان اولين رئيس سازمان صداوسيما آغاز به کار كرد.
همزمان او عهدهدار وزارت خارجه شد و زماني كه بنيصدر به عنوان كفيل وزارت خارجه از سمتش كنار رفت، قطبزاده جاي او را گرفت.وي در جريان گروگانگيري سفارت آمريكا، مانور زيادي از خود نشان داد.وي در 8/10/58 خود را رسماً كانديدا كرد. صادق قطبزاده علت نامزدي خود را چنين برشمرد: رئيسجمهور بايد كسي باشد كه شناخت كامل از رهبري داشته باشد و اهداف و طرز تفكر رهبري را بداند و هماهنگ با خصوصيات رهبري باشد.وي در ادامه افزود: من به علت اينكه سالهاست در اين مسائل آشنايي دارم، احساس ميكنم كه ميتوانم نظريات رهبري را با قاطعيت دنبال كنم به همين خاطر كانديداي رياستجمهوري هستم.سرانجام انتخابات اولين دوره انتخابات رياست جمهوري برگزار و پس از شمارش آرا مشخص شد كه صادق قطبزاده، در رتبه هفتم كانديداها و با كسب 48547 رأي قرار داد. اين تعداد رأي از عدم تمايل مردم نسبت به او حكايت ميكرد.
وي به تدريج از همه مناصب كنار گذاشته شد،از اين به بعد بود كه وي با موضوع كودتا، درگير شد. قطبزاده در تاریخ 17/1/1361 به اتهام توطئه نظامی برای براندازی جمهوری اسلامی بازداشت شد و در ادامه آن از آیتالله شریعتمداری به عنوان کسی که قرار بود پس از این کودتا آن را تأیید کند نیز سلب صلاحیت مرجعیت شد.در تاريخ 23/5/1361 دادگاه انقلاب اسلامي ارتش براي رسيدگي به اتهامات قطبزاده تشكيل جلسه داد.اتهامات او عبارت بودند از: برقراري ارتباط و همكاري با جند نفر نظامي براي حمله به مقر امام خميني، اعزام نمايندگي به خارج از كشور جهت گرفتن پول و اطلاعات، فرستادن سيدمهدي مهدوي به عنوان نماينده به عربستان سعودي براي گرفتن پول و اعزام نمايندگي نزد آيتالله شريعتمداري براي جلب همكاري و تأييد وي و تهيه نقشه چگونگي انهدام بيت امام و تهيه طرح و به عهده گرفتن رهبري عمليات تسخير مراكز سپاه، كميتهها، راديو و تلويزيون در سال 61 كه از اهداف او بود.
سرانجام پس از 24 روز كه دادگاه انقلاب ارتش براي رسيدگي به پرونده و صدور رأي نهايي براي صادق قطبزاده وارد شور شده بود، رأي خود را داير بر اعدام وي به جرم اقدام جهت براندازي حكومت جمهوري اسلامي ايران، ترور شخصيتهاي مملكتي و در رأس آنها ترور رهبر انقلاب امام خميني صادر كرد و حكم صادره پس از تأييد دادگاه عالي قضايي به مرحله اجرا درآمد.
آیت الله منتظری در خاطرات خود آوردهاست که بنا به شنیدههای وی از برخی منابع حکومتی، ماجرای کودتای منتسب شده به قطب زاده ساختگی بودهاست.
حسن لاهوتی اشکوری
حسن لاهوتی اشکوری متولد سال 1306 .وی از روحانیون هوادار امام خمینی بود و از سوی وی برای تبلیغات مذهبی به گرمسار اعزام شده و سالهای به فعالیت مذهبی – سیاسی در آن شهر پرداخت.وی در دهه پنجاه توسط اسدالله تجریشی با یکی از اعضای سازمان مرتبط شد و بدلیل رابطه و حمایت مالی و سیاسی از سازمان مجاهدین خلق چند بار بازداشت ، بازجویی ، شکنجه و زندانی شد که آخرین مورد آن از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ بطول انجامید.گرچه وی از جمله روحانیونی بود که بیانیه نجس بودن مجاهدین پس از اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان را امضا کرده بود. با اوج گرفتن انقلاب وی نیز در کنار برخی دیگر از زندانیان سیاسی آزاد شد و به پاریس رفته و همراه امام خمینی به ایران باز گشت.
پس از انقلاب بسیاری از روحانیوین بلندپایه، نگران ارتباط وی با سازمان مجاهدین خلق بوده و او را فردی احساساتی مینامیدند.پس از انقلاب وی علیرغم آنکه حمایت خود را با سازمان مجاهدین، نهضت آزادی و بنی صدر حفظ کرد، اختلاف روز افزونی با حزب جمهوری اسلامی و رهبران روحانی آن نظیر بهشتی، خامنهای و… یافت. وی از حامیان بنی صدر بود و این حمایت را ادامه داد و در روز رای گیری برای رای عدم اعتماد به بنی صدر در مجلس حاضر نشد. رابطه حسن لاهوتی روز بروز با قاطبه روحانیون و حزب جمهوری اسلامی وخیم تر شد تا جائیکه سخنرانیهای وی بر هم زده شده و تبلیغات گستردهای علیه وی صورت گرفت.
در آبان ۱۳۶۰ (۷ ماه پس از شورش مسلحانه مجاهدین)، وحید لاهوتی پسر آیتالله لاهوتی، به حکم اسدالله لاجوردی دستگیر شد. وی چند بار در تماس با لاجوردی نسبت به نوع برخورد با اعضای سازمان به وی اعتراض کرده و علت آن را پیشگیری از قرار گرفتن سازمان در برابر نظام میدانست.چند روز بعد حسن لاهوتی نیز به دستور لاجوردی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. برخي علت دستگیری آیتالله لاهوتی را خروج از مجلس به همراه مهدی بازرگان و اعضای نهضت آزادی در جریان رأی مجلس به عدم صلاحیت بنیصدر آوردهاند. چند روز بعد خبر مرگ وی بر اثر سکته اعلام شد، خانوادهٔ لاهوتی در مصاحبه با هفتهنامهٔ شهروند امروز اعلام کردند که بنا به گزارش پزشکی قانونی در معده وی اثر سم استریکنیک وجود داشت و وی به مرگ طبیعی نمرده بود.
صادق طباطبایی
صادق طباطبایی، متولد 1322 در قم، فرزند آیت الله محمد باقر سلطانی است. او از دبیرستان دین و دانش شهر قم دیپلم گرفت و پس از اقامتی کوتاه در بیروت نزد داییاش موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، برای ادامه تحصیل راهی آلمان شد.وی در رشته بیوشیمی، در شاخه آنزیمولوژی و ژنتیک، از دانشگاه آخن دکترا گرفت و در سن سی و دو سالگی استاد دانشگاه آخن شد. صادق طباطبایی فعالیت سیاسی خود را علیه رژیم پهلوی با عضویت در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا و چند دوره دبیری آن پی گرفت.وی عضو هیأت تحریریه نشریه “اسلام؛ مکتب مبارز” ارگان اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا، آمریکا و کانادا نیز بود.
صادق طباطبایی که برادر فاطمه طباطبایی، همسر احمد خمینی، فرزند آیت الله خمینی است، همراه بنیانگذار جمهوری اسلامی، در دوازدهم بهمنماه سال 1357 به ایران بازگشت.وی نخست معاون سیاسی و اجتماعی وزارت کشور دولت موقت بود که مسئولیت برگزاری همه پرسی نظام جمهوری اسلامی را در دوازدهم بهمنماه 1358 به عهده داشت.در زمان دولت موقت مهدی بازرگان، وی مدتی نیز معاون سیاسی نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بود. پس از استعفای مهدی بازرگان تا ریاست جمهوری محمد علی رجایی، سرپرستی نخست وزیری با حکم آیت الله خمینی به عهده وی بود.در نخستین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، وی خود را نامزد کرد، ولی آرای ناچیزی به دست آورد و ابوالحسن بنی صدر به ریاست جمهوری برگزیده شد.
ظاهرا آقای طباطبایی از همان آغاز نیز از افراد مورد اعتماد آیت الله خمینی بوده و بنا به روایت خودش پیش نویسی از قانون اساسی به هنگام بازگشت از فرانسه در هواپیما به وی سپرده شده بوده است.صادق طباطبایی همچنین کسی بود که از جانب ایران پس از آغاز ماجرای گروگانگیری راهی آلمان شد تا با طرف آمریکایی مذاکره کند. وارن کریستوفر، که در دولت جیمی کارتر معاون وزیر امور خارجه آمریکا بود، در گفت و گویی اشاره کرده که در بدو ورود به سالن از دیدن آقای طباطبایی با صورت تراشیده و با “ظاهری غربی” جا خورده است. روز آخر این مذاکرات همزمان بود با اولین حمله عراق به ایران.صادق طباطبایی اگرچه در دوران پیش و پس از انقلاب نقش عمدهای در بسیج نیروهای سیاسی مسلمان علیه رژیم پهلوی و سپس استقرار نظام جمهوری اسلامی داشت، نامش با آغاز دوران جنگ ایران و عراق به شکلی تازه بر سر زبانها افتاد. وی که در دوران جنگ بیشتر در آلمان اقامت داشت از طرف جمهوری اسلامی مأمور خرید اسلحه شد.آن گونه که صادق طباطبایی در خاطرات خود آورده است وی برخی قراردادهای مربوط به واردات اسلحه را که شماری از کشورهای غربی به صورت یک طرفه فسخ کرده بودند احیا کرد؛ از جمله شانزده فروند هلی کوپتر از شرکت ایتالیایی “بل” و نیز زیردریایی که قرار بود دولت آلمان به ایران تحویل دهد.به گفته خود وی، دولت جمهوری اسلامی سفارش دویست تفنگ “ام 106″ آمریکایی را به وی داد و او آنها را تهیه کرده و به تهران فرستاد؛ اما دستگاه قضایی جمهوری اسلامی وی را متهم به کمفروشی و سوء استفاده کرد و پرونده قضایی او با پادرمیانی احمد خمینی و شخص آیت الله خمینی به نفع صادق طباطبایی بسته شد.
در هشتم ژانویه سال 1983، صادق طباطبایی در آلمان به اتهام حمل یک کیلو و هشتصد گرم تریاک بازداشت شد. اما بعد دادگاه وی را تبرئه کرد هرچند مخالفان جمهوری اسلامی بر اين باورند که آقای طباطبايی با وساطت دیپلماتیک جمهوری اسلامی توانست اين پرونده را به سود خود ببندد.صادق طباطبایی، که پسرخاله همسر محمد خاتمی، رییس پیشین جمهوری اسلامی ایران است، در دوره کوتاهی مسئولیت بنياد مستضعفان را به عهده داشت و پس از آن هیچ گونه مسئولیت اداری و سیاسی بر دوش وی نبوده و بیشتر به کار مطالعه و نوشتن پرداخته است.
پس از سيري به سرنوشت يكان يكان همراهان امام به نتيجه اي مشترك ميرسيم و آن هم دور افتادن از قدرت.
دست زنجیربافان در زنجیر باد
به دنبال دستگیری تحریریه مجله فرهنگ و آهنگ و شائبه توقیف مجله
دست زنجير بافان در زنجير باد
1 – آروین صداقتکیش، کیوان فرزین و بهرنگ تنکابنی، از نویسندگان عرصه موسیقی و گردانندگان مجله وزین فرهنگ و آهنگ به جرم هیچ و پوچ بازداشت شدند. از سویی شنیده شده که مجله فرهنگ و آهنگ نیز توقیف شده است. با توجه به عملکرد قانونی، مشخص و غیر سیاسی این مجله، توقیف مجله و بازداشت گردانندگان آن و عدم تشخص جرم، غیر قانونی است.
2 – شکی نیست مجله فرهنگ و آهنگ از زمان انتشار آن تا به حال، توانسته موجی از روشنگری در عالم موسیقی و خوراکی فکری برای اهالی فرهنگ ایجاد کند. توقیف و عدم انتشار آن، نشان از ضدیت دیرینه دولت با میراث فرهنگی و هر نوع روشنگری و روشنبینی در این عرصه است. مشخص است که دورنمای دولت از این انسداد و انحصار چیست؛ با حذف رسانههای بسیار محدود موسیقی، امکان جریانسازی اطلاعات حوزه فرهنگ به ویژه موسیقی را سلب کنند. مردم را از فرآیند فعالیتهای موسیقی بیخبر سازند. پیوند مردم با موسیقی را منقطع سازند. در نهایت در بیخبری مردم، در یک کودتای روزانه یا شبانه، هر چه نام و نشانی از موسیقی ایرانی دارد، محو سازند. مسئله تنها توقیف و بازداشت مجله و دستاندرکاران مجله نیست که براندازی میراث فرهنگی و دراندازی یک ارتش فرهنگی است. ضدیت حضرات با موسیقی امروزین نیست، دیرگاهی است در این گنبد دوار نشسته و فرهنگ و هنر این سرزمین را سلاخی میکنند. عاشقان را گردن میزنند مبادا شعلهای در آن نهان باشد. آسمان کشتی ارباب هنر میشکند. نمیپندارند که در افتدان با اهالی هنر، ملک و دیوان را با هم خواهد سوازاند: دردمندان بلا زهر هلاهل دارند / قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی.
اندکی نمیپندارند که این میراث مانند شجره طیبهای قوام و دوام دارد. بر این منابر نهجالبلاغه را بر مردم تفسیر، تدریس و مداحی میکنند. کمی غور نمیکنند و روی دیگر آن را بر خود بخوانند. که گفته است چندین ورق را ببین / ورق را بزن حق را ببین. حضرت علی میگوید: فإنّهم صنفان إمّا أخ لک فیالدین و إمّا نظیر لک فی الخلق مردم سرزمین دو دستهاند یا برادران دینی تو هستند (یا دینی غیر از دین تو و شاید بیدین) هستند. وَ لاتَنْقُضْ سُنَّة صالِحَة عَمِلَ بِها صُدُور هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الاُلْفه و … (مبادا سنت و میراث استواری را در جامعهای که موجب فخر آن جامعه شده، را منسوخ سازید. از سویی دیگر میراث دیگری نیاوری که مردم با آن بیگانه هستند. زیرا معایب میراث خودساخته را بر گردن تو میگذارند)
اما در مقابل این میراث کهن ایستادگی کردن، مانند غبار اسبان مغول، تنها از غبار اغیار غبار ماند.
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشسته در آشیان چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
3 – اگر پیشترک مختصر شکی، بر بطلان این نوع بازداشتها میرفت، حال با بازداشت این عزیزان دربند، تمام اعتبار تفکر جاری (حداقل) برای اهالی موسیقی، ثابت و البته ساقط شد. زیرا صداقت و سلامت کیش بازداشتشدگان بر عمده اهالی موسیقی مبرز است. مگر آروین صداقتکیش چه میکرد و چه مینوشت که زنجیره انحصار گریبان وی را گرفته است! آروین صداقتکیش عمده فعالیتش بر مبنای قلم بود. به تحقیق، هیچگاه قلم خود را در راه سیاست هزینه نکرد (اگر در وادی سیاست هم میپیمود، راهی را جز حقیقتگرایی نمیگزید). سبک نگارش موسیقایی آروین حقیقتاً، سبکی نوین بود. در فقدان کاروبار پژوهش در حوزه موسیقی، وجود آروین برای این عرصه بسیار مغتنم بود. گواینکه با پیشزمینههای که در عالم اندیشه و فلسفه داشت، قلمش سبقه تئوریکی یافته بود. از این حیث نویسندهای یگانه در عالم موسیقی بوده و هست. به تاریخ موسیقی نه یکجانبه که محققانه مینگریست. ضمن تاریخنگری، با توجه به آن سبقه تئوریک، رویکرد تحلیلی به دادههای تاریخی خود داشت. به معنای واقعی منتقد بود. ویژگی که کمتر در نویسندگان عرصه موسیقی دیده میشود. در نگارش خود، اصلاً در پی تحقق منافع شخصی و گروهی نبوده و نیست. همواره برای وی حقیقت ارجحیت داشته است. دقت و انظباط فکری وی در نگارش و نقد، از دیگر ویژگیهای وی بود. هرگاه نگارنده مقالهای مینگاشت، برای کسب نظر به ایشان نیز ارسال میکردم. ایشان بیرحمانه و البته سنجشگرانه نیک و بد ماجرا را نشان میداد. حتی از نقطه و فاصلهای در تایپ هم نمیگذشت! مانند نامش صداقتپیشه و صداقتکیش بود. چند وقت پیش مقالهای درباره تأثیر مشکاتیان در موسیقی ایرانی نگاشت. آروین نقش مشکاتیان را تأثیرگذار و … قلمداد کرد. شخصی بر وی تاخت که فلانی تو پیش از فوت مرحوم نقدهای جدی بر وی وارد میکردی! … (در فضایی که اگر انتقادی به مشکاتیان میرفت. هزار وکیل و وصی پیدا میشد!) آروین در پاسخ گفت: بنده هنوز بر نقدهای خود پایبندم. من همانجا درود بر شرف و تقوای علمی این بزرگمرد فرستادم. خبر دستگیری این آزادمرد نگارنده را شگفتزده کرد و با بغضی ذاتی گفتم: بریده باد دستی که دستان چونین را بر زنجیر افکند. در نهایت دست زنجیربافان در زنجیر باد.
4 – بر اهالی موسیقی فرض است نسبت به دستگیری همکاران و دوستان خود کمی شجاعت پیشه کنند و نسبت به این انحصار دیرینه، مطالبه حق نمایند. بر ظالم خروش کنند. از سویی خانه موسیقی بجاست که مانند حساسیت گذشته خود مبنی بر هتک حرمت جناب شجریان، نسبت به دستگیری این افراد و توقیف مجله فرهنگ و آهنگ، اعتراض صنفی خود را جاری سازند.
عقاب جور گشوده است بال در همه شهر
کمان گوشهنشینی و تیر آهی نیست
نويسنده :ژورناليست سبز
















