چندي پيش با يكي از دوستانم به عشق يادي از اساتيد موسيقي ايران رهسپار گورستان (گنجينه فرهنگي) ظهير الدوله شديم. در يك هواي سرد و دوست داستني به دربند رسيديم وارد كوچه شديم و گورستان رسيديم. آنچنان گورستان در خواب بود كه انگار سالهاست رهگذري از آنجا عبور نكرده بود و سنگ قبر ها از بغض غربت در حال شكستن بودند ولي هيچ چيز از صفاي آنجا نميتوانست كم كند و تاريخي كه در دل خود بزرگواراني داشت كه حتي ما از محل خفتن ابديشان بي خبر بوديم. به دنبال مزار عزيزاني چون قمرالملوك ، روح الله خالقي ، نور علي برومند و ابوالحسن صبا بودم كه ناگاه به مزار ملك اشعراي بهار رسيدم. تا به حال به آنجا نرفته بودم و از خفتن اين بزرگ در اينجا بي خبر بودم از خود برخواستم و مبهوت شدم از دوستم پرسيدم چرا نگفتي كه بهار نيز اينجا خفته است!

به او گفتم ما به دنبال خواننده تصنيف ز من نگارم به اينجا آمديم و به سرچشمه رسيديم و شاعرش را نيز در همين جا يافتيم
دوستم جواب داد چون كه صد آيد نود هم پيش ماست.
ولي من هر چه گشتم فقط صد يافتم در آنجا و اثري از نود نديدم. همه خفتگان در آنجا صد بودند شايد هم هزار.
چه هزاراني كه از بيداد زمانه بانگ بر آورده بودند هر يك به شكلي.بهار به شعر و خالقي به نوا و قمر به بانگ و آوا.
هر چه خواستم براي زادروزش بنويسم دستم نرفت اينگونه شد كه اينچنين نگاشتم.
محمد تقي بهار معروف به ملك اشعرا در 17 آذر ماه سال 1265 در مشهد ديده بر جهان هستي باز كرد. پس از مرگ پدرش ( میرزا محمدکاظم صبوري) منصب وی و لقب ملکاشعرا به دستور مظفرالدین شاه قاجار به محمدتقی هجدهساله رسید. در دوران استبداد صغیر در سال ۱۳۲۸ ه. ق.محمد تقي بهار به مشروطهطلبان خراسان پیوست و در انتشار روزنامهٔ خراسان با آنان همکاری کرد. وی شعرهایی را در این روزنامه چاپ میکرد، از جمله شعر معروف «کار ایران با خداست» :
با شه ايران سخن گفتن ز آزادي خطاست کار ايران با خداست
مذهب شاهنشه ايران ز مذهبها جداست کار ايران با خداست
شاه مست و شيخ مست و شحنه مست و مير مست مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا بپاست کار ايران با خداست
هر دم از درياي استبداد آيد بر فراز موجهاي جانگداز
زين تلاطم کشتي ملت به گرداب بلاست کار ايران با خداست
مملکت کشتي، حوادث بحر و، استبداد خس ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتي و کشتي نشين با ناخداست کار ايران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه خون جمعي بي گناه
اي مسلمانان در اسلام اين ستم ها کي رواست؟ کار ايران با خداست
شاه ايران گر عدالت را نخواهد باک نيست زان که طينت پاک نيست
ديده خفاش از خورشيد در رنج و عناست کار ايران با خداست
باش تا آگه کند شه را از اين نابخردي انتقام ايزدي
انتقام ايزدي برق است و نابخرد گياست کار ايران با خداست
سنگر شه چون به دوشان تپه رفت از باغ شاه تازه تر شد داغ شاه
روزديگر سنگرش در سرحد ملک فناست کار ايران با خداست
باش تا خود سوي ري تازد ز آذربايجان حضرت ستارخان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشور گشاست کار ايران با خداست
باش تا بيرون ز رشت آيد سپهدار سترگ فر دادار بزرگ
آن که گيلان ز اهتمامش رشک اقليم بقاست کار ايران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پديد نام حق گردد پديد
تا ببينيم آن که سر ز احکام حق پيچد کجاست کار ايران با خداست
خاک ايران، بوم و برزن از تمدن خورد آب جز خراسان حراب
هر چه هست از قامت ناساز بي اندام ماست کار ايران با خداست
محمد تقي بهار پس از چند سال پر هياهو در اواخر دوران قاجار و يك سري قيام هاي ناكام و جنگ جهاني اول به دوران رضا شاه ميرسد.
با ظهور رضاشاه پهلوی بعدی و وعدهٔ جمهوریاش، بهار با سردار سپه همراه شد ولی پس از مدتی «سر و کلهٔ دیکتاتوری عظیمی را از پشت پرده» دید و انتقاد از دولت رضاشاه را شروع کرد. بهار از قول رضا شاه (پس از روی گرداندن بهار از وی) مینویسد: «من ملک اشعرا را خیلی دوست داشتهام ولی خود او نخواست از من استفاده کند».
با باز شدن مجلس پنجم که بهار در آن نمایندهٔ ترشیز است، فرار احمدشاه، و فرمانروایی کامل سردار سپه بر ایران، بهار به مخالفتهای خود ادامه میدهد (و از جمله در9 آبان ۱۳۰۴ رأی مخالف میدهد). در نتیجه به مجلس مؤسسان که اکثر نمایندگان مجلس پنجم در آن عضوند دعوت نمیشود. در مجلس ششم بهار برای آخرین بار و این بار از تهران به نمایندگی انتخاب شد و با پایان این دوره از زندگی سیاسی کنارهگیری میکند.
از ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ بهار دوبار زندانی میشود و یک بار نیز به مدت یک سال به اصفهان تبعید میشود. در همین درگیریها دیوان اشعارش که در چاپخانهٔ مجلس چاپ شده بود ولی توزیع نشده بود توسط شهربانی ضبط میشود و بعد از شهریور ۱۳۲۰ از ۲۸۰ صفحهٔ اولیه تنها ۱۴۰ صفحه پیدا میشود. کارهای دیگر بهار نیز، غیر از تاریخ سیستان، مجمل التواریخ، سبکشناسی، و چند کتاب درسی، در انبار وزارت فرهنگ مفقود یا «مندرس» میشود. وی درسال ۱۳۲۳ پس از کنار رفتن رضاشاه پهلوی کتاب تاریخ مختصر احزاب سیاسی را چاپ کرد و در آن به انحلال سلسله قاجار و روی کار آمدن رضاشاه پرداخت.
پس از رضا شاه، با آغاز حکومت محمدرضا شاه پهلوی دورهای کوتاه مردم ایران زندگی سیاسی نسبتاً آزادانهای را تجربه کردند. این دوره، دوره شکل گیری و فعالیت و تحرک مجدد انجمنها و تشکلهای فرهنگی و هنری بود.
انجمن ادبی ایران مجدداً در سال ۱۳۲۰ ش. به ریاست ادیب السلطنه سمیعی و با یاری ملک الشعرای بهار و جمعی از شاعران و نویسندگان پا گرفت.عمارت فرهنگستان ایران در اختیار این جمع قرار گرفت و هر هفته در آن جلسه بر گزار میشد. در این جلسات شاعران و نویسندگان آثار خود را میخواندند و در بارهٔ آنها بحث و گفت و گو میکردند.در همین انجمن طرحهایی برای تالیف کتاب لغت نامه، داستان و سناریو تهیه شد که در حد طرح ماند.
در همین سال ملک الشعرای بهار جمعیت ایرانی هوادار صلح را بنیان نهاد، و قصیدهٔ معروف جغد جنگ را بر پیشانی این جمعیت نشاند. روزنامه مصلحت به مدیریت احمد لنکرانی نیز نشریه این جمعیت بود، جمعیتی که بسیاری از شاعران و نویسندگان در آن فعال بودند.
شعر جغد جنگ :
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
كه تا ابد بریده باد نای او
زمن بریده یار آشنای من
كزو بریده باد آشنای او ا
چه باشد از بلای جنگ صعبتر
كه كس امان نیابد از بلای او
شراب او زخون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست كس
كه جان برد ز صدمت صلای او
همی دهد ندای خوف و می رسد
به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیو پای در جهان
به هر طرف كشیده تارهای او
چو خیل مور، گرد پاره شكر
فتد بجان آدمی عنای او…
در دوران محمدرضا شاه پهلوی در ۱۳۲۵ شمسی بهار مدتی وزیر فرهنگ شد.
در پايان دو تصنيف از اشعار وي براي علاقه مندان عزيز قرار داده ام:
ز من نگارم با صداي استاد محمد رضا شجريان كه قبل از او توسط قمر الملوك وزيري اجرا شده بود و تصنيف وطن من كه بي مناسبت با احوال اين روز هاي كشور عزيزمان نيست، با صداي زنده ياد ايرج بسطامي و آهنگ سازي استاد پرويز مشكاتيان كه هنوز در غم فراق آن عزيز نيز ميباشيم.
دانلود ز من نگارم
حجم : 1.09 Mb
زمن نگارم عزیزم خبر ندارد
به حال زارم عزیزم خبر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزیزم خبر ندارد
دل من از من عزیزم خبر ندارد
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
که غیر خونِ جگر ندارد
که غیر خونِ جگر ندارد
همه سیاهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزیز من ، آخ، منالُ دیگــــــر
که آه و زاری اثر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بکوبد
کسی که تیغ دو سر ندارد
دانلود وطن من
حجم: 1.71 Mb
ای خطه ایران مهین، ای وطن
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی، از دل مهن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ
کز بافته خویش نداری کفن من
امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من